قدمت

 در بنياد شهر  هگمتانه كه هرودوت به سر دودمان شاهان ماد ديوكس/  Deioces(727-675ق.م) نسبت ميدهدگفته اند كه آنجا بسي پيشتر از او وجود داشته. زيرا نخستين  بار حدود 1100 ق.م  به اسم (Amadana)  (جايگاه مادان) در كتيبه تيگلات پيلسر يكم آشوري ( 1115-1077ق.م)  اشاره شده است.  ليكن  اين  امر مسلم  نيست.

   به هر حال ((امدانه)) مزبور ربطي به ((هگمتانه)) مادها  ندارد  چرا كه  اولاً  مهاجرت  ايرانيان به جبال  زاگرس  طي سده نهم  پيش از ميلاد صورت  پذيرفته ، و از جمله  مادان  بر دامنه هاي  الوند كوه و دشت همدان و در كرانه هاي  شاهراه  خراسان  استقرار مي يابند ، و نخستين ذكرآنها در سالنامه ( 844 -836 ق . م )  شلما نصر سوم آشوري ( 585- 824 ق . م ) مي باشد،  ثانيا اسم  پايتخت  نوين مادان (( هگمتانه )) حتي يك بار هم جزوء شهرها يا دژهاي مادستان در منابع آشوري  ياد نشده است. اما داستان آشوري مشهور حاكي از قدمت شهر همدان ، افسانه  (( سميراميس / Semiramis))  است و يكي از دو ملكه آشوري است كه بنا به گفته هرودوت درآبراهه سازي دشت ميانرودان اقدام نموده، آنگاه استرابو  (B.XVI,C.1,s2) افسانه آبراهه سازي سميراميس را از جمله در مادستان ايران بسط داده است ، چنان كه روايت متداول از (( كتزياس /   Ctesia)) كنيدوسي Kenedose طبيب دربار هخامنشي  طي سالهاي  ( 417 - 398 ق . م)  حاكي  از آن است كه يكهزار و پانصد سال  پيش از آن تاريخ ( يعني / 1900 ق . م )  سميراميس در دشت همدان كاخي  ساخت  (-اكباتانه)  خصوصا  از كوهستان (( الوند )) Orontes)) اقدام به كندن آبراهه اي كرد.  

كه تا شهر اكباتان مي رسد. البته شخصيت حقيقي و تاريخي  سميراميس / سميراميد / شميرام همان ملكه سمورامات   Samuramat آشوري است  ( سده 9 ق . م )  كه تنها در زمان  پادشاهي  پسرش,  ادادا نيراري سوم    Adad-nirair III )(810 - 783 ق . م ) سپاهيان آشور هشت بار به سرزمينهاي مانناي ( Mannaeans) تاخت و تاز كردند. همانا كه تمام تجاوزات چند صد ساله آشوري‌ها به سرزمين مادها ، در ذهن ايشان ،  با نام و سيماي افسانه سميرا ميس پيوند خورده ،  بسا كه بر حسب روايات ايراني در افسانه (( ضحاك ))  تازي تجسم يافته است .

ليكن داستان آبراهه سازي سميراميس راجع به الهه (( شميرام )) ( Samiram) است، نه ملكه آشوري ، كه اسم وي خود وجهي ماخوذ از ( شوميلا/( sumalliia يا Shibarru/Shimalia( خداي كوهستان زاگروس ) از خدايان قوم (( كاسي )) است  و سميراميس در اصل (( الهه جبال )) ( بانوي كوهستان رخشنده كه بر ستيغ آنها نشيمن دارد ) بوده،  همان (( آناهيتا ))  ايراني كه شاهان  زاگرس  اسم او را  بر  مكانهايي  نهاده اند , چنان كه كتزياس گويد  :(( كتاب ديودور سيسيلي1,4,II   ) برشاهراه خراسان كه همان جاده سميراميس )) باشد ، از بغستان ( بيستون )  تا اكباتانه  ( همدان ) آثار او پديدار است ، مقصود از نام مكان  (( شرين )) ( شميرم ) از جمله در داستان خسرو يا (( فرهاد )) كوهكن است كه نظامي سروده و چه بسا آبراهه كنده در (( الوند )) كوه همان (( سراب )) طاق بستان باشد  باري، افسانه سميراميس كه در روايات يوناني صرفاً جنبه ضد ايراني دارد ، ظاهراً در دوره هلنيگري هم بمانند افسانه (بخت النصر) كه از جمله به همدان نيز مربوط مي شود – منشا  بابلي يافته است. به علاوه، داستان لشكركشي هاي سميراميس به سرزمين هاي دور دست، آشكارا از كارنامه كوروش بزرگ و داريوش  يكم  اقتباس شده،  نگار كنده هاي  پيروزمندانه كوه بغستان  (بيستون)  هم از  آن  داريوش هخامنشي است. هم چنين، آبراهه اي كه از كوه الوند به شهر اكباتان كشيده شد  (ونظاير آن در جاههاي مختلف كه به سميراميس نسبت يافته )  خود همانا حاكي از وقايع تاريخي مشهور است كه شاهان هخامنشي در امر كاريزكشي و روشهاي آبياري در سراسر كشور خويش اهتمام بليغ مبذول داشته اند چنان كه اگر به همگوني  ((هومايه/humaya ))  اوستايي در صورت umaya))  عيلامي آن در تلفظ يوناني ((آمي تيسamytes/ametis//)) آمده ، با ((شومليا)) (sumalliia) كاسيابي ايزد بانوي كوهستان يا همان (( شميرام )) (سميراميس ) آشوري، حتي شايد در ريشه لغوي آنها , بر طبق اظهار مولفان قديم كه "هماي ... (اورا) شميران ... نام باشد. و موافق با محققان معاصر دقت نظر شود، اولاً وي دختر كياگزار  (huvaxsthra)kyaxares/  پادشاه ماد (426-585 ق.م) است كه نخست همسر اسپيتماس spitamas/ (زردشتي) و سپس زن كوروش بزرگ هخامنشي  (559 –529 ق.م)  شد و ثانياً ((هماي)) (humai) دختر ويشتاسپ (kawiwistaspa) مذكور در اوستا (يشت13 ،بند 139 ) خواهر اسفنديار در انطباق با  ((هوماري وهومنه)) دختر اردشير هخامنشي است، كه ((خماي)) و ((خماني)) نيز هم گفته اند و سي سال  پادشاهي كرد و  ابنيه و  بلاد چندي  موسوم يا منسوب به اوست ، مانند ((خمهين )) در اصطخر و قريه ((خمانيه)) بر كنار دجله و جز اينها ،  خصوصاَََ كه به روايتي او همدان را بنا كرده است

 البته هماي (چهرازاد homa-ye / cehrazad) كه از او به عنوان دخت بهمن يا زن اردشير ياد شده (روايات ايراني)در گزارشهاي يوناني به صورت ((آمستريس)) (amestris) ، در شكل عيلامي ((umitra))و در اوستا ((hamaestra)) يا ((hamisti))همان ((amoiastra)) (- ايشتار- چهره Amy=homa+estra=) همسر خشايارشا مي باشد (هرودوت7،61) كه مانند ملكه سميراميس آشوري آوازه آييني يافته و چه بسا كه (( شهرزاد)) هزار افسانه ايراني (=هزارويك شب) هم اوست .  بدين سان ، تمام افسانه سميراميس  (شميران)  با  اسطوره ((هومايه)) مادي منطبق است ، و در واقع خود با ايزد بانوي ((شومليا)) كاسيايي  همخواني دارد و لذا آبراهه سازي در الوند كوه يا بنياد شهر همدان ، برحسب زمان اسطوره‌اي  طبعاً به اوايل استقرار كاسيان در آن منطقه بر مي گردد ،كه لابد از هزاره سوم (ق.م) قدمت دارد و آثار تمدنهاي  ما قبل تاريخي در آن مكان هم مويد اين نظر است.

اما در باب بنياد و ديرينگي همدان روايتهاي يهودي سرياني و ايراني يا آميزه اي از آنها هم وجود دارد.  روايت ايراني در باب طاق عظيم و قديم همدان خاكي از وجود نش‌كنده اي در آن طاق بوده، مبني بر آنكه هنگام فرود سليمان بن داوود در آنجا بالغ بر /2600 سال آن طاق همچنان پابرجا بوده است و اما از آنجا كه ((سليمان)) مبدل سامي ((جمشيد)) ايراني است ، اكثر نويسندگان قديم بناي شهر و باروي همدان  را  يه  او  (-جم ابن ويونگهان )  نسبت  داده اند .

 چنانكه به نقل از اين المقفع در كتاب سير العجم آورده اند كه او در همدان ملكي بنا كر ده است كه ديوان در فرمان او بودند  پيش از سليمان. و از اين بابت  مي‌توان فهميد كه ملك جمشيد بوده است. و چون بهمن بدين جا رسيد آن را خراب يافت. آن پس در عمارت كرد فرمود. بعد از آن دارا عمارتي فرمود چنانكه يكي به الفاظ پهلوي آورده است : ( سارو جم كرد, بهمن كمر بست ,داراي دارا ,كرد اهم آورد) و اين كلمات پهلوي حجت است پهلوي گويان را و مي‌توان گفت كه دراين بيت فهلوي تاريخ شهروارگ همدان  بازتاب  يافته  است ،  بدين معنا كه سارو (ساروق) كاخ هگمتان راجمشيدساخت ، آنگاه (بهمن)  اردشيردوم هخامنشي (405-359ق .م ) به گردآن باروكشيد و سپس دارا ,داريوش سوم هخامنشي  (336-331 ق.م )  آن رابه اتمام رسانيدوكامل كرد  اولا" داستان (سارو ) همدان كه جم كرد همانا روايتي ديگر از داستان  اوستايي  (ورجمكرد)  (ونديداد  ، فرگرد2 ، بند20ببعد)  همان قلعه اسطوره اي كه جمشيدساخته است, روايات پهلوي جايگاه آن رادرپارس يادكرده اند .  ثانيا" چون روايات فارسي جمشيد را باني اصطخرفارس دانسته اند  اين ظن قوت ميگيردكه به لحاظ تاريخي گويا مرادكوروش بزرگ يا داريوش يكم هخامنشي (522-486 ق.م) – باني ((تخت جمشيد)) بوده است. اما ((سارو)) (saru)  كه هم بدين نام در فراهان و شوشتر و اصفهان و كردستان و جز اينها به اشكال ((ساروك/ساروغ/سربوك)) ياد گرديده : ماركوارت نامشهر ((ساري)) (sari)  طبرستان را از همين كلمه مي داند ولي مشهورترين آنها همان كهندژ ((سارويه)) اصفهان است ، كه گويند تهمورث پيشدادي ساخته و قديماً در داخل شهرك ((جي )) (gabiene/gai) يهوديه قرار داشته است استرابو (XV,3,3) آنرا با كاخهاي شاهي شوش و تخت جمشيد و پاسارگاد مقايسه كرده و مورخان اسلامي آنجا را نيز (همچون ((سارو)) همدان ) مخزن سلطنتي ياد كرده اند . البته خزانه تخت جمشيد هم ((ساروك)) (saruka) نام داشته، از ريشه ((s-r-k/s-r-w-k)) فارسي باستان (مرتبط با ((sala)) سانسكريت و ((hall)) انگليسي) اصطلاحي از براي ((دژهزارتوي شگفت نما))  (labyrinthe) .كه در زبان مادي و سغدي و پهلوي به صورت ((سارباگ)) عموماً به معناي ( برج و بارو)  باشد. همين (( سرباگ)) (ساروگ) چنانكه در بند هش آمده ، در مورد ((تحت جمشيد)) همانا به مثابه مكان ((ورجم)) (  = قلعه جمشيد ) خود نام مكان دامنه كوه ((يمه يگان )) (جايگاه جم) مي باشد ،كه با ارك ((سارو))جمكرد همدان در دامنهُ كوه الوند قابل قياس است.  در  معناي  كلمه  (( سارو ))  نويسندگان  قديم آن  را  مترادف  با   (( شيفتو/ شيفته )   (concrete)  ياد كرده اند ، كه  ساروج  فارسي  نوين هم از صورت  پهلوي  چاروگ بدان معناست ، يعني (( دژ )) و مستحكمه اي كه از آن ساخته شده باشد  در عين حال ، به نظر ما ، (( سارو )) هم به معناي ((همبسته و سُتوار))  (concreted )  در زبان  مادي  باستان  ظاهراً  مفهوم  (( وحدت ))  و  (( پيوند ))  را مي رسانده، چنان كه  نماد آييني كاخ  ((ساروگ ))  هگمتان درست به مانند ((دورانكي))  (Duranki )  هاي بابلي معبر  از  (( پيوند زمين با آسمان ))  بوده است .

اما در روايت يهودي  راجه  به مبدا و بناي  همدان  به  نقل از هشام كلبي ( م 206 ق ) آورده اند كه
(( همدان  و  اصفهان  دو  برادر  بودند از فرزندان  فلوج  بن سام  بن نوح ))  فلوج  همان  (( فالج )) (
Peleg  ) در تورات يهوديان و يكي از دو پسر (( عابر ))  ( Eber ) بن شالح( Salah )   بن ارفكشاد  (arphaxad)   بن سام (shem)  بن نوح (noah) مي‌باشد كه در ايام حيات وي زمين تقسيم شد. نام مكان ((پهلگ)) (Pahlag) وجهي از(( پرتوه)) (Parthava) است , ولايت هاي ماد بزرگ را از دوره ي پارتيان ( =پهلوانان) يا  اشكانيان  (سده’2ق.م ببعد)  بدان نام مي خواندند, و از اينرو  اصفهان  و همدان  دو شهر بزرگ از ولايات  ((پهله))  بوده است  در ضمن بايد دانست كه انتساب بناي شهرها به دو برادر, بنمايه اي مانند، افسانه رموس و رمولوس بانيان شهر رم را دار است