|
همدان
در دوره
سلوكي -
اشكاني
بر اساس
منابع
تاريخي
داريوش
(سوم)
هخامنشي
(336-330 ق . م) به
رغم شكستهاي
خفتبار
و تيرهروزيها
و خيانتهايي
كه ديده
بود ،
زمستان
سال 330 ق . م
را در
هنگامي
كه
اسكندر
مقدوني (323 - 335
ق . م) پس از
تسخير
شوش سراغ
تخت
جمشيد
رفته بود
، او در
همدان
ماند و با
تمام
شهامت و
قواي
باقيمانده
در
پايداري
و دفاع از
كيان
شاهنشاهي
فرو
پاشيدهي
پارسي
تلاش
نمود ،
ليكن به
قول
مورخان
او كه (اسير
فرماندهان
سپاه خود
بود) به
علت آراء
مختلف
ايشان در
باب
مسائل
نظامي و
راهبردي
دفاعي
يكسره
اميدهايش
را از دست
رفته ميدانست
و هنگامي
كه
اسكندر
در بهار 330 ق.
م روي به
همدان
آورد ،
داريوش
همراه با
نههزار
تن سوار و
پياده و
هفتهزار
تالان
طلا
برگرفته
از گنج
خانه
هگمتانه
از آنجا
گريخت
آريان
مورخ
گفته است
كه
اسكندر
در مسير
خود به
همدان با
طوايفپارتكني/
Paritaceneـ
همان
قبيلهي
مشهور
مادي ـ در
اقامتگاه
ايشان (پرتكه/Paritace)
مواجه شد
كه البته
آنها را
شكست داد
و آنجا را
تسخير
نمود
گويند كه
آنجا
همان شهر
فريدن (پرتيكان)
كنوني
اصفهان
است
اما بايد
دانست كه
فردجان (=
پرتيگان)
همدان هم
به طوري
كه پيشتر
گذشت ،
جايگاه
ديگر آن
قبيله
بوده كه
با
قرارگاه
نظامي
كاريان
فراهان
پيوستگي
داشته
است به هر
حال ،
اسكندر
به همدان
درآمد و
گروهي از
سربازان
را مرخص
كرد ، شش
هزار تن
را به
فرماندهي
پارمينو (Parmenio)
به شهر
نگهباني
گماشت و
گنجهاي
به دست
آمده از
شوش و تخت
جمشيد را
نيز در
قلعه
آنجا
گذاشت و
در پي
داريوش
روي به ري
آورداما
داريوش
در حدود
دامغان
به دست دو
تن از
سرداران
خود كشته
شد و نامهاي
آنها در
افسانه و
تاريخ
مختلف
آمده است
ولي
مشهور
اين كه آن
دو حاجب
همداني
بودهاند
بار دوم
كه
اسكندر
به همدان
آمد (سال 324 ق.
م) شش سال
از
لشكركشيهاي
مشرق
ايران
زمين
سپري شده
بود
گويند
علاوه بر
خزائن
بابل كه
قابل
شمارش
نبود ،
گنجينههايي
هم كه در
شوش و
فارس
پيدا كرد (ح
000/40 يا /000/50
تالان) و
تمام
ثروتي كه
از مشرق
ايران
زمين گرد
آورد000/180
تالان
بود ( از
جمله /000/80
تالان
مال
داريوش
در
مادستان )
همه را به
همدان
انتقال
داد اسكندر
در همدان
پيروزيهاي
نظامي-
سياسي
خود را
جشن گرفت
، سه هزار
استاد
فنون
هنري و
بازيهاي
نمايشي
از يونان
به آنجا
آمده
بودند
ميهمانيها
بر پا شد و
چنين
نماياند
كه
اسكندر
همچون
اسلاف
هخامنشي
و اخلاف
اشكاني
خود ، قصد
دارد
همدان را
به سبب
موقعيت
جغرافيايياش،
در ميانه
و مركز
ممالك
مفتوحه ،
پايتخت
قرار دهد
، گويا
برگزاري
جشنها و
بازيها
از براي
اين خيال
جنبهي
نمادين
داشته
است
منتها هم
در آن
اثنا
ناگهان
دوست و
سردار
گرامياش
، شخص دوم
پس از
فاتح
مقدوني
هفائيستون
/ Hephaestion
در اواسط (پاييز
324 ق. م)
درگذشت
سور به
سوگ مبدل
شد
مورخان
يوناني
اندوه بيپايان
اسكندر
را به سبب
فقدان
دوست و
ياورش
بيان
كردهاند
اين كه وي
تا چندي
نه
خوراكي
خورد و نه
آشاميدني
نوشيد و
در غايت
خشم و غم
فرمانهاي
نابهنجار
همچون
تخريب
ديوارهاي
چند شهر
را ميداد
خصوصا
چنان كه
آريان
گويد (كتاب
7، فصل 4،
بند2)
دستور
داد كه
معبد
اسكولاپيوس
(اسقلبيوس)
همدان ،
يعني رب
النوع طب
را ( به
عقيدهي
يونانيها)
ويران
كردند
پزشكاني
را هم كه
نتوانسته
بودند
دوستش را
درمان
كنند بر
در آن
معبد حلقآويز
كرد معبد
مزبور در
واقع
همان
مدرسه
پزشكي و
بيمارستان
سينايي (سيمرغي/
شاهين)
وابسته
به
آكادمي
اكباتان
بود كه
ياد شد و
اما مرگ
اندوهبار
چنان كسي
كه اينك
پايگاه
خدايي
يافته
بود ،
طبعا
نبايد بييادگار
و يادبود
بماند پس
دستور
داد يك
يادمان
به ارزش /000/10
تالان در
بابل
براي او
بسازند
كه ميبايستي
هم، به
صورت
معبد در
ميآمد
در اين
خصوص
اسكندر
با
ستازيكراست/
Setazeyrast
مهندس
مشهوري
كه در
ساختن
چيزهاي
عجيب و
عظيم
مهارت
داشت
گفتگو
كرد
پيشنهاد
او مبني
بر اين
بود كه يك
تنديس
بزرگ از
كوه
حجاري
نمايد
اينك چه
يادبودي
هم در آن
مكان
واقعه
مناسبتر
از تنديس
شير تك
نشستهاي
كه طبع و
هيات او
با سيرت و
صورت
هفائيستون
و حتي با
خود
اسكندر
مورد
تشبه
باشد
فلذا بر
طبق خبر
موثقي هم
كه مويد
اين نظر
است ،
ساختن
شير سنگي
مشهور
همدان هم
به سبك
يوناني
بايستي
بدين سبب
باشد كه
حسب قول
مورخان
همدان آن
را از سنگ
كوه
خورزنه (در
مشرق
همدان)
تراشيده
و بر
دروازهي
خراسان
نهادهاند
و به نظر
ميآيد
حجاري آن
مجسمهي
عظيم
بايستي
كار همان
مهندس
يوناني
مذكور
بوده
باشد
آنگاه
اسكندر
كه
زمستان
را قصد
بابل
كرده بود
، برخي
امور
فرمانداري
ممالك
مفتوحه
را هم
ترتيب
داد،
بايد
دانست كه
سرزمين
مادستان
در عهد
هخامنشي
شامل دو
ماد عليا (آذربايجان)
و سفلا
(استانهاي
غربي) ميباشد
كه هر دو
تحت
ولايت يك
شَتروبان
بود،
چنان كه
در زمان
هخامنشي
داريوش (سوم)
شتروبان
ماد Oxydates
زنداني
شد،
اسكندر
او را
برهاند و
دخترش را
به زني
گرفت (330 ق. م)
تا آن كه
جدايي
ادارهي
امور دو
ماد پيش
آمد پس او
به عنوان شَتروبان
ماد سفلا
(غربي) كه
بعدها
مادبزرگ
نام يافت
، همچنان
در مركز
حكومت
آنجا
همدان
باقي
ماند (322
ق. م)ولي
ماد كوچك (عليا)
را
اسكندر
به
آتروپات (Atropates)
مادي
واگذاشت (328
ق . م) كه در
زمان
داريوش
فرماندهي
لشكرهاي
مادي با
او بود
نظر به
اعتبار و
نفوذي كه
نزد
اسكندر
داشت ، به
محض در
گذشت او (323 ق.
م) در
قلمرو
فرمانروايي
خويش ماد
عليا (كوچك)
دولتي
مستقل
تشكيل
داد هم از
اين رو به
حق آنجا
را منسوب
به اسم او
ماد
آتروپاتن
يا
آتروپاتكان
ناميدند
كه هم
اصطلاح
آذربايجان
از اسم او
تداول
يافته
است باري
، اسكندر
چون از
دشت اسبپرور
پر آوازهي
نيسايه (همان
ماهيدشت
مذكور)
گذشت ،
قبايل
كاسي (كردان)
سركش در
بند
زاگرس را
هم سركوب
نمود و
سرانجام
در
سرزمين
بابل
درگذشت (ژوئن
323 ق . م)
ليكن
بر حسب
افسانههاي
مردم
همدان
دربارهي
اسكندر
كه گويند
وي در
همان كاخ
هگمتانه
ميزيسته
يك بقعهي
خشك و گلي
چسبيده
به تپهي
هگمتانه
را از دير
باز قبر
اسكندر
خوانند ،
بدين
پندار كه
فاتح
مقدوني
اصلا در
همدان
مرده است .
Nicator
Seleucus,
جانشين
اسكندر
در بخش
شرقي
متصرفات
وي
سلوكوس (يكم)
نيكاتور Nicator
Seleucus(312
، 281 ق . م) كه
از سال 320 قم
شهربان
بابل بود
و از سال 312
به عنوان
سرور
يونانيان
مشرق ،
قلمرو
فرمانروايي
خويش را
تا
مرزهاي
هند
گسترانده
بود كه
مادستان
هم يكي از
ايالتهاي
تابعهي
آن بود .
سلوكيان
تقسيمات
امپراتوري
هخامنشي
را با
همان
شَتروبانيهاي
متعدد
نگه
داشتند و
همهي
آنها تحت
اشراف يك
رييس كل
مقيم
پايتخت
مشرق
يعني
اكباتان
قرار
گرفت .
اكباتان
اكنون به
مثابه
تختگاه
مادستان
بزرگ ،
همانطور
كه
تابستان
جايگاه
شاهان
بود ،
اميران
مقدوني
كه
امپراتوري
ايران را
برانداختند
، هم بر
آيين
شاهان
معمولاً
زمستان
را در
سلوكيههاي
دجله
نزديك
بابل ،
تابستانها
را در
همدان به
سر ميبردند
.
در
عين حال ،
آنجا در
ادامه
سنت
شاهنشاهي
و هم به
مثابه
مقر
فرمانداري
مشرق به
صورت (ضرابخانه
سلوكي)
درآمد يك
رشته سكههاي
ايراني-يوناني
كه روي
آنها
تصوير
آتنه
يوناني
با نقش
شير دال
پارسي،
سكههاي
بسياري
با نقش
نمادين
از اسبهاي
مشهور
نسائي
مادستان
و جز
اينها
ضرب
اكباتان
، بين سالهاي
311ـ303 ق م (با
نوشتهي
الكساندروي)
و از سدهي
بعد هم
وجود
دارد,ياد
كردهاند
كه قصر
حكومتي
اكباتان
آنگاه كه
اورونتوباتس
(=
الوندنگهدار)
مادي
شهربان
ماد بود (ح 317
/ 316 ق . م) در
دهكدهاي
واقع در
دامنهي
الوند ,
گويا در
دشت
اسدآباد
بوده است .
نخستين
حملهي
پهلوانان
اشكاني
به
سرزمين
ماد ، در
زمان
آنتيوخوس
(سوم)
سلوكي
AntiochusIII
كبير(223 ـ 187 ق .
م) بود ، كه
اردوان
يكم (217ـ 196 ق . م)
تا همدان
پيش آمد و
آن را به
تصرف
گرفت (214 ق . م)
و از آنجا
ميانرودان
را تهديد
كرد ليكن
آنتيوخوس
با سپاهي
گران از
زاگرس
عبور كرد
و همدان
را كه بيدفاع
مانده
بود , باز
پس گرفت
معهذا
در زمان
او ,
مادستان
ناآرام
بود مغان
ماد كه در
همدان
مستقر
بودند ،
تبليغات
ضد هلني
خود را
بسط
دادند از
اين رو
آنتيوخوس
كه در كار
فتح مشرق
بود , به
همدان
آمد (سال 209 ق
. م) و معبد
آناهيتا
را كه
هنوز
ستونهاي
زركش و
آجرهاي
سيمآگين
آن بر جاي
و خزانهاش
هم از
زمان
اسكندر ,
پروپيمان
بود , غارت
كرد و
بناي
معبد را
خراب كرد
و تنها از
طلاهاي
حاصله
چهار
هزار
تالان (4/1 1
ميليون
ليرهي
استرلينگ)
سكه ضرب
كرد تا
براي
لشگركشيهاي
بزرگ خود
به مشرق
هزينه
سازد
گفتهاند
كه
شهرهاي
سلوكي در
ايران
زمين
بيشتر
براي
نگهداري
راههاي
ارتباطي
و
بازرگاني
با مشرق و
مغرب (يعني
جاده
ابريشم)
بوده
است، از
جملهي
شهرهاي
يوناني
در
مادستان
همانا (لائوديكيه)(Laodice)
مشهور
است كه
نهاوند
امروزين
باشد،
شواهد
فرمانروايي
طولاني
سلوكيان
در آنجا
از جمله
نشكنده
همين
آنتيوخوس
كبير بر
روي ستون (به
سال 193 قم) كه
به
كارگزار
خود
درآنجا (مندومنوس)
فرمان ميدهد
خواهرش/
زنش ملكهي
لائوديسه
(Laodice)
همچون
كاهنهي
معبد
آنجا
بايد
پرستش
شود .
ملكهي
مزبور كه
شهر
نهاوند
بدو نسبت
يافته
احتمالا
دختر
آنتيوخوس
سوم بوده
كه پياپي
همسر
برادران
خود ميشود
از جمله
آنتيوخوس
يكم كه به
سال 193 ق. م
در گذشته
است اما
آنيتوخوس
(چهارم)/
اينفانن ( Epiphanes)
(175ـ164ق . م) كه
اشتهار
خاصي
پيدا
كرده بود
در زمان
او
بسياري
از
شهرهاي
كهن از
جمله
همدان ,
يوناني
شدند گر
چه هر شهر
بزرگي كه
در مشرق
زمين
توسط
سلوكيان
بازسازي
ميشد , بيدرنگ
يك نام
خانداني
پيدا ميكرد
مانند 6
انطاكيه،
4
لائوديسه
، 5
اپيفانيه
، ) و
اكباتان
هم از اين
قاعده بيبهره
نماند ،
همانا
منسوب به
لقب او كه
به معناي
تجلي
خدايان
است، نام
گرفت،
يعني شهر
نمايان
خدا يا
خدايان
نما و از
اين قبيل
ولي به
تعبير
ديگري از
طرف
مخالفان
سياسي
يونانياش
كه
نارضايتي
وسيع
مردم
پارس و
ماد و
پارت و
يهود را
موجب شده
بود ،
اطلاق
اپيفانس
بدو
ظاهرا در
مفهوم (ديوانه)
بوده است
البته
حوادث
بين سالهاي
165 تا 140 (ق. م)
حاكي از
ضعف روز
افزون
سلوكيها
و قدرت
فزايندهي
خاندان
اشكاني
است و از
آنجا كه
مهرداد
يكم
پارتي بر
تخت نشست (171
ق . م) اين
آنتيوخوس
اپيفان
بود كه
براي باز
گرفتن
متصرفات
پيشين
سلوكيان
در مشرق
ايران به
تازش
پرداخت
ولي هيچ
كاميابي
از آن سوي
نداشت پس
در مغرب
هنگامهاي
از غارت
معابد
غيريوناني
بپا كرد
چون
همدان را
متصرف شد ,
آنجا را
ملقب به
خود ساخت
و
سرانجام
پس از
غارت
يهوديان
فارس و
عيلام به
يك روايت
وقتي از
شوش بر
شاهراه
اصطخر به
قصد
اكباتان
ميآمد ،
در گبي (جي)
اصفهان
درگذشت و
به روايت
ديگر چون
به
اكباتان
رسيد در
آنجا
بمرد (164 ق. م)
و كرمها
او را
خوردند
با مرگ وي ,
راه براي
كشورستاني
پارتيان
باز شد
اما پس از
او
تيمارخوس
(Timarchus)
ملطي
شهربان
ماد با
فرمانرواي
ارمنستان
اتحاد
نموده ،
عليه
پادشاه
سلوكي
دمتريوس (يكم)
سوتر (162ـ150 ق .
م) در
ميانرودان
شورش ميكند
(162 ق. م) كه
البته
شكست ميخورد
، منتهي
در
مادستان
بزرگ خود
را شاه ميخواند
(161 ق . م) كه
اين بار
با
مهرداد
يكم
اشكاني (171ـ
138 ق. م)
بنيانگذار
امپراتوري
پارتي
مواجه ميشود
و شهر بيحصار
همدان به
تصرف
مهرداد
در ميآيد
(160 ق. م) از آن
پس وي با
همدستي
مادان , طي
بيست سال
تمام
ايالات
غربي
ايران
زمين را
نيز
ضميمهي
امپراتوري
اشكاني
ميكند .
سپس
دمتريوس (دوم)
نيكاتور (146ـ
138 ق. م) بر ضد
پارتيان
تا
مادستان
ميتازد
ولي از
مادان و
سپاه
پارتي
شكست مييابد
(141 ق. م) و
مهرداد
يك
ايراني
را به نام
باكاسيس (Bacasis)
شهربان
ماد بزرگ
گمارده و
در آن سال
به فتح
شهرهاي
ميانرودان
و بابل
توفيق
يافته
(140
ق. م) همچون
اسلاف
هخامنشي
در آن
تختگاه
سلوكي
شاهنشاهي
خود را
اعلام ميكند
.
آخرين
تلاش
سلوكيان
براي
اعادهي
استيلاي
خود بر
ايران ،
هجوم
آنتيوخوس
(هفتم)
سيدتيس
(137
، 128 ق. م)
عليه
پارتيان
بود (130 ق. م)
كه
توانست
با
سپاهيان
سوري به
مادستان
درآيد و
همدان را
بگيرد
ولي
مادان در
نهايت با
هواداري
قطعي خود
از
پارتيان
به
مقابله
برخاستند
(129 ق. م) و
براي
آخرين
بار
سلوكيان
را از شهر
و كشور
خود
راندند
در دورهي
سلوكي كه
ضرابخانهي
همدان
همچنان
فعال بود
، سكههاي
يافته
شده در
نينوا از
جمله
مربوط به
دورهي
دوم
پادشاهي
دمتريوس
دوم
سلوكي (بين
129 تا 125 ق. م) و
حتي سكههاي
مهرداد
يكم از
سال 148 و 147 در
مادستان (كه
به
سلوكيه
رسيده) و
نيز سكههاي
برنجي
ضرب
همدان از
مهرداد
دوم
اشكاني
ميباشد
پايتخت
نخستين
پارتيان
در غرب
امپراتوري
، بزرگترين
شهر
يوناني
سلوكيه
بر دجله (تيسفون)
بود كه بر
شاهراه
خراسان
بدان
مبداء از
اكباتان
دومين
پايتخت
ايشان ميگذشت
و به بلخ (باكتريا)
در مشرق ,
منتهي ميشد
شاهان
پارتي
نيز
همچون
اسلاف
خود ،
زمستانها
را در
سلوكيه
بابل (تيسفون)
و
تابستانها
را در
همدان و
گرگان ميگذراندند
، كاخهاي
باستاني
آنها را
هم
نوسازي
كرده
بودند .
نيز
گفتهاند
كه ري (Rages)
اقامتگاه
بهاري
شاهان
اشكاني
بوده ، به
هر حال
دربار
آنها از
اينجا به
آنجا در
حال حركت
و اين
خانه
بدوشي ,
ظاهرا
ناشي از
زندگي
كوچنشيني
آنها بود
پديدآيي
جايگاههاي
پارتي همروند
با توسعهي
قلمرو
سياسي-
اجتماعي
ايشان از
مبادي
ظهور تا
فرجام
كار ،
اساسا به
موازات
تازشهاي
پهلوانان
به طرف
مغرب و هر
جا كه
سپاهيان
سلوكي را
از پيش ميراندند
، صورت
گرفته
لذا بر
اثر
كوچيدن
طوايف
پارتي و
بر حسب
نظام
زمينداري
كه در
اقطاعات
تمليكي
خود ميآرميدند
، در
جاهايي
كه مستقر
ميشدند ,
فورا يك
قرارگاه
نظامي
عشايري
داير ميكردند
.
پس
از شهر صد
دروازه
پايتخت
بعدي
پهلويان
در مغرب ،
هگمتانه
در
سرزمين
ماد بود ،
آخرين
پايتخت
پارتيان
شهر
تيسفون
در
ميانرودان
, تقريبا
آخر خطي
است كه در
مسير آن
به قول
ايزيدور
خاراكسي
منازل
پارتي
پديد آمد
صورتبندي
بلاد
پارتي (فهلويان)
از اواسط
عهد
اشكاني
بر منطقهي
جغرافيايي
ماد بزرگ
باستان
منطبق مي
باشد و
قطب بلاد
پهلويان
كوهستان (جبال)
و قطب
كوهستان
همدان
است اسم
پهلوي
برگرفته
از پرتوه
است و به
معني (كنار
، دور) و
پارتي كه
سپس بر
مادستان
اطلاق
گرديد و
آن را
بلاد
فهله ميگفتند
بدينسان
سرزمين
ماه (= ماد/
جبال)
همانند
شهرهاي
پهله در
مفهوم
وسيع
كلمه ميباشد
.
اما
شهرهاي
پهلوي
عبارتند
از :
اصفهان
تا ري (شامل
قم و
كاشان) و
از آنجا
تا همدان (شامل
قزوين و
زنجان) و
دينور و
نهاوند و
كرماشان
و
ماسبندان
شاهان
پهلوي را
در اين
شهرها
ملوك
جبال (شهر
ياران
كوهستان)
گفتهاند
كه هم از
ملوك
طوايف
مشهور يا
كرده
خدايان
اشكاني
بوده است
از جمله
ملوك
طوايف
پارتي در
سرزمين
جبال ميتوان
جلين
جمكراني
، كردام
همداني ،
گودرز
اصفهاني،
مهرداد
دينوري و
قارن
نهاوندي
را
متصرفان
ولايات و
رساتيق
سرزمين
ماه/ ماد
در نواحي
و اطراف
شهرهاي
پهلوي
ياد كرد
همگوني
گودرزيان
و
مهرداديان
پارتي بر
حسب
روايت با
دو
خاندان
رقيب
ناماور
در
روزگار
كيخسرو
در
شاهنامهي
فردوسي
مطابق
است هريك
از ابناء
گودرز ،
يعني :
وليس (ولوگس/
ولاش/
بلاش)،
گيو ،
بهرام و
هم چنين
احفاد او
يك يا چند
قريه در
منطقهي
مزبور
ساختهاند
يا
روستاهايي
را آباد
كردهاند
كه بعضا
به نام
خود
ايشان
موسوم و
معروف
شده است
اعضاي
خاندان
ميلاد (مهرداد)
نيز از
جمله :
جرجين(گرگين/
ونون) ،
هرمزد ،
وهلمان (بهرامان)
و برذين (وردان/
بردان) كه
هر يك
چنين
كردهاند
پيشتر ،
غالب
محققان
گودرز (پدر
گيو) در
شاهنامه
را با
گوترزاس/Goterzas
اشك
بيستم (41-43-51 م)
يكي
دانسته
سرزمين
گرگان و
طبرستان
را به
قلمرو
نهايي
فرمانروايان
خاندان (سدهي
يكم)
محدود
كردهاند
ليكن در
پي
اكتشاف
سكههاي
لشگركشي
گوترزاس
شاه (91-81 ق . م)
فرمانرواي
پارتي كه
با نقش
گوتارزس
گئوپوتروس
(گودرز
پسر گيو)
در
بيستون
پيدا شده
، اولا
معلوم
شده است
كه در
واقع
گودرز
يكم
اشكاني (91-81
ق . م) است
ثانيا
اگر اين
همانندي
گودرز (پدر
گيو) در
شاهنامه
با گودرز
يكم
مطابق
باشد ،
فلذا
تمام آن
داستان
پهلواني
راجع به
اين يكي
تحويلپذير
است
ثالثا
اين
گودرز
يكم
اشكاني (پسر
گيو) كه با
مهرداد/
ميترادات
دوم
اشكاني (124-90
ق. م)
فرمانرواي
مادستان
همعصر
بوده نه
تنها در
رقابت با
وي به
تصرف
بابل
پرداخته
و حكومت
خود را در
آنجا
مستقر
ساخته
بلكه يك
لشكركشي
جاهطلبانه
هم به
مشرق
ايران
كرده ، از
ري گذشته
، فاصله
ميان مرو
و هرات را
هم طي
نموده
است
علاوه بر
رقابت
بين آنها
دو
خاندان
گودرز
خراساني
و قارن
فهلوي
مادي (جبلي/
نهاوندي)
هم در عين
ارتباط و
آميزش با
هم
اختلاف و
ستيز نيز
داشتهاند
قارن
همداني (نهاوندي)
كه عنوان
يكي از
خاندانهاي
هفتگانه
مشهور
عهد
اشكاني و
ساساني
است ،
اقتدارشان
بر پايه
مالكيتهاي
اراضي
بزرگ
بوده كه
قدرت
حكومت در
نواحي
خاص خود
را هم
داشتهاند
.
در
رقابت و
كشمكشهاي
پادشاهي
ميان
فرمانروايان
پارتي
گودرز
خراساني
و مهرداد
مادي كه
پيش ميآمد
خاندان
قارن/
كارن
مادي از
مهرداديان
پشتيباني
ميكردند
سرانجام
گودرزيان
مشرقي
ايران ،
در
منازعات
خود با
مغربيان (مهرداديان)
قواي
نظامي
قارن
مادي
همداني (فرمانرواي
وقت
ميانرودان)
را هم به
سال 50
ميلادي
در
پيكاري
واقع در
كوهستان
ماد شكست
دادند كه
گويا خود
قارن/
كارن هم
كشته شد
پس با
توجه به
قرائن و
شواهد
ديگر
استيلاي
خاندان
گودرز
اشكاني
را بر
نواحي
ماد/ جبال
ايران
زمين از
همين
تاريخ (نيمهي
سدهي
يكم) بايد
قطعي
دانست كه
البته
استيلا
نه تنها
از جنبهي
سياسي
بلكه از
لحاظ
اقطاع و
تمليك
اراضي آن
نواحي هم
بوده است
و طبق
گفتههاي
طبري و
فردوسي
گودرز پس
از پيكار
پيروزمندانه
با تركان
مشرقي ،
لقب
بزرگفرمدار
يافت و
ايالتهاي
گرگان و
اصفهان و
قم (از
ولايات
فهله يا
ماد) به
اقطاع وي
و
خاندانش
درآمد .
همانگونه
كه ميدانيم
داستان
عاشقانه
پارتي
ويس و
رامين
فخر
گرگاني
در متن
اصلي (پهلوي)
از عهد
اشكاني
است و از
آنجا كه
زمينهي
جغرافيايي
آن يك بخش
يا نيمي
از
سرزمينماه
(ماد) ميباشد
، چنان كه
عرصهي
وقوع
حوادث از
خراسان
شرقي تا
مادستان
يا دقيقتر
از مرو تا
همدان
گسترده ،
به درستي
خاندان
موبد
منيكان
مروي (منيژكان-
بيژنكان)
نمايندگان
خاندان
گودرزيان
مشرق ميباشند
كه بر
خاندان
غربي
قارن
فهلوي
همدان
غالب
شدند ولي
در عين
حال به
عللي
معين با
هم پيوند
و آميزش
داشتند
علاوه بر
نقش
بيستون
گوترز
شاه (گودرز
يكم)
فرمانرواي
بابل كه
با عنوان
شهربان
شهربانان
در آخرين
سالهاي
سلطنت
مهرداد
دوم (124-90
ق. م) به
نيابت از
وي در
نواحي
غرب
ايران
اقتدار
شاهي را
قبضه كرد
در منطقهي
همدان هم
از
خاندان
او سكههايي
به نام
گودرز
دوم (38ـ 51 م) و
جز اينها
يافت شده
كه حاكي
از
استيلاي
ايشان در
سرزمين
ماد ميباشد
اما از
خاندان
قارن
فهلوي (مادي)
هم در
سرزمين
ماد
نزديك
نهاوند ,
گنجينهاي
كشف شده (ح
1920 م) كه به
نام گنج
قارنيان
شهرت
يافته و
متضمن
نقوش
پارتي در
اشياء و
مصنوعات
است
آنگاه پس
از
درگذشت
مهرداد (دوم)
پارتي (ح 90 ق.
م)
پادشاهان
ارمنستان
(تيگران/ Tigranes)
اشكاني (94-56
ق . م) از
ادامهي
جنگ ميان
مهرداد
پنجم
اوپاتور/Eupator
ـ پادشاه
بزرگ (پونتي/
Pontos)
(120- 63 ق. م) با
روميان ,
فرصت را
غنيمت
شمرد
شمال
ميانرودان
و
آذربايجان
را تصرف
كرد ، حتي
به
مادستان
درآمد و
همدان را
هم گرفت (ح 77
ق . م) و
نواحي
ديگري از
آسياي
صغير و
سوريه را
تسخير
نمود ، پس
خود را
شاهنشاه
ناميد .
وي
هنگام
تصرف
همدان ،
كاخ
پارتي
آدرپنه(Adrapana)
واقع در
اسدآباد
همدان را
يكسره
ويران
كرد و اين
زماني
بود كه
هنوز
فرهاد
سوم
اشكاني (71-58
پ م) در
مادستان
استقرار
پيدا
نكرده
بود
همچنين
نويسندگان
رومي در
داستان
سفر
تيرداد
پارتي
امير
ارمنستان
(45-100 م) به شهر
رم (در سال 61
م) براي
گرفتن
تاج از
امپراتور
نرون ياد
كردهاند
كه همراه
با وي سههزار
(مغ) از شهر
همدان
بوده است
اگر چه
اين
داستان
بيشتر به
افسانه
ميماند
ولي دستكم
حاكي از
اهميت و
اعتبار
مغان ماد
در آنجا
ميباشد
كه همدان
مركز
مغان
ايران
بوده است
|